اسكندر بيگ تركمان
1025
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سپهسالار قرار داده صبحى يراق بسته و مكمل و مسلح از خيام خود بدرخانه قرچقاى خان آمده از روى دولتخواهى مذكور ميسازد كه گرجيان كارتيل عموما ياغى شده آمادهء خلاف و مستعد جنك و جدالند بىتأمل سوار ميبايد شد كه مبادا از آن گمراهان كه بقزلباش بد مظنه شده مغلوب سلطان واهمهاند مضرت و آسيبى بجنود قزلباش رسد و بامور ناشايست جسارت و دليرى نمايند چون قرچقاى خان و امراء قرب و منزلتى كه آن بدبخت را در خدمت اشرف بود بارها ديده و اشفاق و الطافى كه از جانب همايون اعلى يوما فيوما قرين حال او گشت مشاهده نموده بودند و يك پسر او با كوچ و متعلقان در اين ولايت و منظور نظر شفقت و مرحمت و كامياب عزت و عافيت بودند اصلا احتمال نميدادند كه مشار اليه مصدر امرى كه بوى نادولتخواهى از آن آمد تواند شد . بالجمله قرچقاى خان بصوابديد موراو مستعد سوارى گرديده در حين سوار شدن قبل از آنكه ملازمان رسند آن غدار نابكار نيزه حواله او كرده چنان زد كه نوك سنان از طرف ديگر نمايان گرديد و خود به طرف خيمه يوسفخان امير الامراء شيروان رفته با او نيز بحيله و تذوير همين عمل پيش برد . طايفهء گرجى بعد از قتل اين دو سردار عاليمقدار باردوى قزلباش درآمده يك پسر قرچقاى خان امام ويردى بيك نام و هر كس ديگر بدست ايشان درآمد از پاى درآوردهء شهد شهادت چشانيدند اهل اردو فرع روز محشو مشاهده نموده خواص و عوام در كمال سراسيمگى يوم يفر المرء من اخيه گويان خود را بيرون انداخته بهر طرف مىشتافتند . تمامى اردوى قزلباش نهب و غارت يافته اموال و اسباب لا تعد و لا تحصى بدست گرجيان درآمد بعد از انتشار اين خبر بنوعى اضطرار و سراسيمگى بطبقهء قزلباش راه يافت كه هر كدام از امراء و عساكر قراباغ و شيروان بخدمتى كه مأمور گشته به طرفى رفته بودند فرصت معاودت و جمعيت يك جا نيافته از همانجا كه بودند راه نجات جسته بيرون رفتند . سمايون خان والى كارتيل فرصت درآمدن قلعهء تفليس كه مقر حكومت و مركز دولت او بود نيافته باتفاق محمد قليخان بيگلربيگى قراباغ بآغچه قلعه درآمده تحصن جستند و موراو بعد از كشته گشتن امراء و نهب و غارت اموال و اسباب قزلباش با جمعى كفرهء فجره بعزم تسخير و تصرف قلعهء قرلانقوچ و بدست آوردن پيكر خان و قتل و غارت و استيصال اويماقات ايكرمى دورت و غيرهم كه در آنجا مىبودند متوجه آن صوب شد . پيكر خان از وقوع آن حادثه بىآرام گشته از بىتابى مردم ايل و ايماق كه همگى اهل و عيال همراه داشتند تاب توقف نياورده در مقام بيرون بردن اهل و عيال و اثقال و احمال شدند در حينى كه بكنار [ 722 ] آب كر رسيده بعضى عبور نموده بعضى ديگر عبور مينمودند كه موارو با جنود گرجيه رسيد اموال و اسباب بسيار و مواشى و اغنام بيشمار يغما نموده جمعى كثير از نساء و صبيان مسلمانان باسيرى بردند و پيكر خان با متعلقان خود بسلامت گذشته ببروج آمدند و قلعه قرلانقوچ با اموال و امتعهء بسيار كه از آن جمله پنجاه خروار ابريشم بود به تصرف گرجيان درآمد و از آنجا بپاى قلعه تفليس آمد كه آنقلعه را كه حكومتگاه ولاة كارتيل است بلطايف الحيل بدست درآورد جماعت تفنگچيان نورى و سركرده ايشان شاطر شاهى نام كه كوتوال و حارس قلعه بودند بعد از اطلاع قضايائيكه مذكور شد چون بنصاراى تفليس اعتمادى نداشتند متعلقه سمايون خان را از شهر بنارين قلعه برده با وجود فقدان ذخيره و عدم استعداد قلعه دارى كمر همت بضبط و محارست آن چست بسته بهر كس از طبقه مسيحيه مظنه خلاف داشتند